
Akuyaku Reijou ni Tsuite
悪役令嬢について
آدیا دراورز، مجرمی شناختهشده، در دارایی عمومی اعدام میشود. پیش از مرگ، او پس از پا گذاشتن روی پای یونیهت، شاگرد جوان جلاد، از او عذرخواهی میکند. یونیهت چیزی غیرعادی در او مشاهده میکند. در لحظات آخر، او زمزمه میکند: «یک گل مقدس نقرهای.» یونیهت که از این کلمات آشفته شده، به بررسی گذشتهاش فکر میکند. او بعداً متوجه میشود که بهطور ناشناس از او خواسته شده تا گذشتهی آدیا را بررسی کند. با استفاده از توانایی ویژهای که به او اجازه میدهد قویترین خاطرهی کسانی که با آنها صحبت میکند را تجربه کند، با افرادی که آدیا را میشناختند مصاحبه میکند. از طریق این مواجههها، او حقیقتی شگفتانگیز را فاش میسازد.