
Akuyaku Reijou wa Ringoku no Outaishi ni Dekiai Sareru
悪役令嬢は隣国の王太子に溺愛される
لیدی تیاراروز لاپیس کلِمِنتیل خاطرات زندگی گذشتهای را به یاد دارد که در آن، روز قبل از سقوطش، یک بازی اتومه بازی کرده بود. در آن بازی، او شیفتهٔ شاهزاده هارتنایتس لاپیس-لازلو لاکتوموت بود، اما در زندگی کنونیاش، او به عنوان نامزد شرور داستان (villainess) به جای قهرمان داستان (heroine) متولد شده است. در طول مراسم فارغالتحصیلی، هارتنایتس او را به جرمی متهم میکند، نامزدیشان را پایان میدهد و بدون توجه به بیگناهیاش، نامزدیاش را با قهرمان داستان، آکاری، اعلام میکند. پیش از تبعید شدن، آکواستید مارینفورست، شاهزادهای از یک پادشاهی همسایه، مداخله میکند. او مدتهاست که شیفتهٔ تیاراروز بوده و قصد ازدواج با او را اعلام میکند. در حالی که او با سرنوشت خود روبرو میشود، این پرسش باقی میماند که چه چیزی در انتظار شرور داستان (villainess) در مسیر رسیدن به پایان خوش است.
