

Amayo no Tsuki
The Moon on a Rainy Night·雨夜の月
در حالی که ساکی با عجله به سمت کلاس پیانو میرفت، در خیابان با فردی برخورد کرد. پس از اینکه ساکی تعادل خود را بازیافت، آن فرد نتهای موسیقی افتادهاش را برداشت، آنها را به همراه یک چسب زخم به او بازگرداند و بدون اینکه سخنی بگوید رفت. ساکی که تحت تأثیر آن چهرهی بلند و ساکت قرار گرفته بود، بعدها متوجه شد که آن دختر همکلاسی او در دبیرستان جدید است. نام او کانون است که ناشنوا است اما از هرگونه کمک یا تسهیلات دیگران خودداری میکند. در طول سال، ساکی به تدریج با کانون صمیمیتر میشود و سعی میکند پردهی انزوا از چهرهی او بردارد.





