
Amugeotdo Hago Sipji Ana
I Don't Feel Like Doing Anything·아무것도 하고 싶지 않아
پس از از دست دادن مادرش، سامر شغل پرتنش شهریاش را رها کرده و به شهر ساحلی آرامی نقل مکان میکند. او با استفاده از پسانداز عمرش، قصد دارد به مدت دو سال بدون کار زندگی کند و سبک زندگی سادهای را در پیش بگیرد. او در ابتدا در محیط جدید خود احساس آرامش میکند و پیوندهایی برقرار میسازد. با این حال، خانهاش به زودی هدف تخریبهای مکرر، از جمله پیامهای تهدیدآمیز علیه جانش، قرار میگیرد. سامر باید فرد مسئول را شناسایی کند، ثبات را به زندگیاش بازگرداند و با احساساتش کنار بیاید.
