
Baku
Ba_ku·ばく
تاکشی اوسوگی آگاه است که با دیگر نوجوانان شانزدهساله تفاوت دارد. مادرش معتقد است که او انسان نیست، موضوعی که به بیثباتی روانی او دامن زده و منجر به بستری شدن او در مرکز درمانی شده است. تاکشی که نگران امنیت خود است، برای مدلینگ در پروژهای به درخواست آشنای پدرش موافقت میکند. با ظاهر شدن تصویر او روی بیلبوردها، توجه گستردهای را به خود جلب میکند. چندین فرد با تواناییهای خارقالعاده متوجه او میشوند، درست همانطور که خودشان دارای چنین تواناییهایی هستند.