

Bie Dong! Zijiren
I'm Not Your Enemy·别动!自己人
مییو چو، دختر دوم یک ژنرال، پس از خیانت و کشته شدن در زندگی گذشتهاش توسط سو بو شیائو، شاهزاده عمارت دوک شینگ، و خدمتکار شخصیاش، دوباره متولد میشود. او که مصمم است از عزیزانش محافظت کند و از اشتباهات گذشته پرهیز نماید، در موقعیتی مشابه قرار میگیرد و بار دیگر شیفتهٔ سو بو شیائو میشود. این بار، اما، سو بو شیائو رفتاری کمتر متین و غیرمنطقی دارد و به شدت به او میچسبد. دلیل این امر آن است که بدن سو بو شیائو اکنون توسط مردی از قرن بیست و یکم تسخیر شده که او نیز باززاده شده است. او تلاش میکند تا رویداد نخستین سناریویی را آغاز کند که در آن فردی را که قرار است به دام بیندازد، نجات دهد و برای این کار جان خود را به خطر میاندازد. به همین منظور، او یک مار را دور گردن خود میاندازد تا موقعیت لازم را فراهم کند.