
Boushiya Ellipsis
帽子屋エリプシス
اوزو هایاتو، پسر نوجوانی که زمانی رویاهای زیادی در کودکی داشت، اکنون فاقد هیچ آرزو یا هدف مشخصی است. روزی مردی با کت و شلوار سیاه به سراغ او میآید و ادعا میکند که کلاهی در اختیار دارد که قادر به برآورده کردن آرزوهای افراد است. داستان به بررسی این موضوع میپردازد که اگر تمام خواستههای انسانها ناگهان محقق شوند، چه اتفاقی خواهد افتاد.