
Cao Zong Wo Xin
操纵我心
سه سال از فرار او از کنترل Ibella میگذرد، زمانی که امیدوار بود از نظارت و اجبار همیشگی رهایی یابد. اما زندگی جدیدش به جای آزادی، سختی به همراه داشته است؛ نامزدش او را فریب داده، شغلش طاقتفرسا شده و والدینش او را تحت فشار برای ازدواج قرار دادهاند. این استرس تقریباً غیرقابل تحمل است، گویی او تنها یک رنج را با رنج دیگری عوض کرده است. Ibella بازمیگردد و او را مجبور میکند تا با یک انتخاب دردناک روبرو شود: تسلیم شدن دوباره در برابر از دست دادن استقلالش یا ریسک کردن برای از دست دادن تمام چیزهای دیگر.

