
Chao Xia
潮夏
لو یانگ پس از طلاق والدینش نزد دوست صمیمی مادرش و دخترش، سو گویی، ساکن شد. سو گویی، که مهربان و تابناک بود، گرمایی به زندگی لو یانگ بخشید و به خواهر و دوستی برای او تبدیل شد. با گذشت زمان، احساسات لو یانگ نسبت به سو گویی تغییر کرد، اما او با این دگرگونی دستوپنج نرم کرد و از برهم خوردن پیوندشان هراس داشت. برای جلوگیری از از دست دادن کامل سو گویی، او خود را دور کرد. سالها بعد، مسیرشان دوباره از طریق کار به هم گره خورد و احساساتی را که لو یانگ تلاش کرده بود سرکوب کند، دوباره شعلهور ساخت. این احساسات شدت گرفتند و آنها را در پیچیدگیهای یک ارتباط درهم تنیدند. اینکه آیا این نتیجه برنامهریزی دقیق است یا چیزی فراتر از کنترل آنها، هنوز نامشخص باقی مانده است.

