
Chiisana Hikari no Dining Cucina Lucie
小さな星のダイニング クチーナ・ルーチェ
گانیا، خونی که احساس میکرد از طبیعت خود دور است، در انزوا و طرد شده از سوی همنوعان و انسانها زندگی میکرد. آنگلا، انسانی که شبیه به خونی بود، به دور از نور خورشید و به صورت انزواطلبانه زندگی میکرد. آنها به صورت تصادفی با هم آشنا شدند و در رستوران آنگلا در روستای کچینا لوتسه، با هم کار کردند. در حالی که آنها برای مردم متنوع روستا غذا آماده میکردند، زمان سپری شده با هم برای آنها معنادار شد.