
Daisy
姫女苑
هارونا پس از سالها با آکیهی، سنپای دبیرستانی سابقش، ملاقات میکند. رابطه گذشته آنها با رفتارهای ناپایدار آکیهی مشخص میشد و اکنون احساسات دوبارهای که از قبل خاموش شده بودند، سر برمیآورند. هارونا به احساساتی که مدتها سرکوب کرده بود فکر میکند و متوجه میشود که دوباره زنده شدهاند. این دیدار مجدد، احساسات حلنشدهای را از دوران حضورشان با هم برمیانگیزد.