
Dareyanen
だれやねん
ایکوتو هنگامی که کنتارو، دانشآموز سال بالایی، با لبخندی گرم نام او را صدا میزند، شوکه میشود. ایکوتو هیچ خاطرهای از کنتارو ندارد و مستقیماً از او میخواهد که خود را معرفی کند. با وجود سردرگمی ایکوتو و پرسش صریح او، اطرافیان واکنشی نشان میدهند که گویی اتفاق غیرعادیای نیفتاده و حضور کنتارو را کاملاً عادی تلقی میکنند. ایکوتو که احساس تنهایی فزایندهای میکند، هنگامی که کنتارو نزدیکتر میشود و میپرسد آیا واقعاً او را به یاد نمیآورد، دچار بیقراری میشود.