
Daylight
·デイライト
هیبیکی خاطرات کودکی خود را در باغی به یاد میآورد که در آن با برادرش خاطرات عاشقانهای را سپری کرد و احساس آن را عشق میدانست. او که با اندوه خود دستوپنج نرم میکرد، با سوگیزو، باغبانی شادباختر با نامی سنتی اما شخصیتی آرام، آشنا میشود. هیبیکی در ابتدا در برابر حضور او مقاومت میکرد، اما به تدریج با ارتباط برقرار کردن با او، ارادهاش سست میشود. او شروع به این پرسش میکند که آیا امکان دارد دوباره عاشق شود.