
DEAR MYSELF
·DEAR MYSELF
هیروفومی با بیخاطری از دو سال گذشته بیدار میشود و نه همکلاسیها را به یاد میآورد و نه درسهای مدرسه را. تنها خاطرهای که حفظ کرده، تصادف رانندگیای است که منجر به فراموشی او شده است. او نامهای را پیدا میکند که خطاب به خودش نوشته شده و از یک رابطه عاشقانه با دایگو، فردی خوشتیپ و غمگین، پرده برمیدارد. هیروفومی باید در میان ابهام ناشی از خاطرات از دست رفته، درک کند که پیوند او با دایگو چیست. داستان به این موضوع میپردازد که آیا میتوان رابطه آنها را دوباره زنده کرد و هیروفومی میتواند به بازگشت شادی به زندگی دایگو کمک کند یا خیر.