
Doublets
ドブレッツ
توما در روزی خاص، صدایی را در خواب میشنود که او را صدا میزند. در همان روز، سوسکه خانوادهاش را ترک میکند و شمشیری را که نسلها در خانوادهشان حفظ شده بود، با خود میبرد. رویاها باید با بیداری محو میشدند و خانواده سوسکه هرگز نباید او یا شمشیر را دوباره پیدا میکرد. با این حال، مسیرهایشان به هم میرسد و دیدارشان با سرنوشت گره خورده است. با وجود قصد و نیتهایشان، سرنوشت به روشهای غیرمنتظرهای برنامههایشان را برهم میزند.