
Douraku Musuko
どうらく息子
شوتا، مردی در اواخر دهه بیست سالگی، در یک مهدکودک کار میکند و تلاش میکند با تعریف داستانهای طنز، کودکان را سرگرم کند. بچهها در تمرکز بر اجرای او مشکل دارند. پس از شرکت در یک تئاتر قصهگویی، او از یک بازیگر نصیحتهای مفیدی دریافت میکند. الهامگرفته از این تجربه، رویکرد خود را بازنگری میکند و با روش جدید قصهگوییاش، موفق به جلب توجه کودکان میشود. تشویقشده توسط واکنش مثبت آنها، او مصمم میشود که قصهگویی را به عنوان یک شغل دنبال کند. او شروع به برداشتن گامهای عملی برای تبدیل این آرزو به واقعیت میکند.