
Fei Di Wei Fei
废帝为妃
مرد جوانی برای عشقی که از نگاه اول به او دل میبندد، به امپراتوری میرسد. او صلح را به جهان میآورد و معشوقش را در کاخ زندانی میکند، اما بارها به دلیل عدم درک او از عشق زخمی میشود. معشوق او هیچ تمایلی به تعهد بلندمدت ندارد. برای کمک به بازسازی کشور، او به عنوان «کنیز شیطان» امپراتور وارد میشود و جهان خود را دچار آشوب میکند. سرانجام، پیش از امپراتور خودکشی میکند و امپراتور نیز همین کار را میکند. هر دو میمیرند و در دوران کودکی خود دوباره متولد میشوند. این پرسش باقی میماند که امپراتور این بار چه مسیری را انتخاب خواهد کرد؟