
Garanggarang
가랑가랑
نامسه از دوران راهنمایی توسط همکلاسیهایش طرد شده بود و آرزوی پذیرش و عشق داشت. در دبیرستان، سکهای را کشف میکند که زندگیاش را دگرگون میسازد. جوری، یک عروسک، ثروتمند است و تضاد شدیدی با وضعیت نامسه دارد. ماهیت و خاستگاه واقعی سکه همچنان نامشخص است. پرسشهایی درباره اصالت و مالکیت آن مطرح میشود. نامسه میپرسد که آیا زندگیاش از گذشتهاش تغییر خواهد کرد و آیا میتواند دوستی و توجه را بیابد.
