
Geu Gongjakgaeneun Goemuri Salgo Itda
그 공작가에는 괴물이 살고 있다
فریزیا که به خاطر چشمان قرمزش مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود، قصد داشت در روز تولدش احساساتش را به بن، کسی که نجاتش داده بود، ابراز کند. اما شب قبل از تولدش، بن را در جنگل دید. او با چشمان قرمز ظاهر شده بود و خون مینوشید که حقیقتی شگفتانگیز را فاش میکرد؛ بن ممکن است در واقع یک خونآشام باشد.
