
Gui Men Rong Xu
闺门荣婿
لومینگوی در سن 15 سالگی به بدن خود بازمیگردد و بار سنگین خاطرات زندگی پیشین را با خود حمل میکند؛ زندگیای که در آن در 48 سالگی، پس از خیانت مادرزنش، لیدی لین، جان سپرد. او که از افتادن از جایگاه اشرافی تا تحقیر عمومی رنج برده است، اکنون محبتهای کاذب را رد میکند و بهجای آن، با تمرکز بر هدفی مشخص، به حفاظت از خانواده و جبران رنجهای گذشته میپردازد. اهداف فوری او شامل آزادسازی خواهر بزرگتر، تضمین امنیت برادر کوچکتر و پاکسازی نام مادر زایشیاش در حالی است که از کسانی که مسئول رنجهای گذشتهاش بودهاند، انتقام میگیرد. در میان این جستجو برای عدالت، با کوی مینگلو، پسر پس از مرگ شاهزاده پینگجیانگ، روبهرو میشود. تعاملات اولیه آنها با تردید متقابل و سنجش نیتها مشخص میشود، اما با همکاری برای کشف رازهای پنهان، پیوندی واقعی شکل میگیرد. کوی مینگلو به مقاومت او احترام میگذارد و او نیز صمیمیت او را میپذیرد، تا رابطهای شکل بگیرد که در آن هر دو بهعنوان اصلیترین تکیهگاه یکدیگر عمل میکنند.