
Hana wa Shi ni Tagaru
花は死にたがる
میزیشیما که مادرش را در کودکی از دست داده بود، به شدت بر تحصیل و مأموریت شخصیاش برای پرورش گلی که هرگز پژمرده نمیشود، تمرکز داشت. دیدگاه او زمانی تغییر کرد که با هاناموری، گلفروشی که در یک فروشگاه محلی کار میکرد، آشنا شد. از طریق تعاملاتشان، او شروع به دیدن زندگی از زاویهای متفاوت کرد.
