
Hanamote Katare
花もて語れ
ساکورا هانا، یتیمی آرام، اغلب اوقاتش را با تصور داستانهایی از شکل ابرها میگذراند. او که از صحبت کردن با همکلاسیهایش خجالت میکشد، بهطور غیرمنتظرهای راوی نمایش مدرسهاش میشود. با وجود اینکه به او گفته میشود میتواند منصرف شود، تصمیم میگیرد این کار را ادامه دهد، از حمایت یک فرد غیرمنتظره بهرهمند میشود و عشقی به خواندن با صدای بلند کشف میکند. سالها بعد، در سن ۲۲ سالگی و در حال کار در توکیو، او همچنان با ذات خجالتی و صدای آرام خود دستوپنج نرم میکند. او با گروهی روبرو میشود که داستانگویی را از طریق کلام شفاهی تمرین میکنند. این پرسش باقی میماند که آیا صدای آرام او اجازه خواهد داد تا به اشتیاقی که نخستین بار در کودکی کشف کرده بود، بپردازد یا خیر.