
Hard Biscuits
·ハードビスケット
روپا واتانابه با سری از بدشانسیها دستوپنج نرم میکند و هم با کودکان شلوغ و هم با یکی از اعضای یک گنگ مواجه میشود. در میان این ناملایمات، با چهرهای فرشتهگونه و بهشدت زیبا آشنا میشود که بلافاصله توجه او را جلب میکند. با اینکه آن فرشته کیف پولش را میدزدد، روپا همچنان علاقهمند است که دوباره او را ببیند. پیش از آن، او به دنبال مکانیک میگردد و از دیگران پیشنهاد میخواهد.