
Haru no Higurashi
春の日ぐらし
تسوکاسا پس از بستری شدن مادربزرگش در بیمارستان، برای زندگی تنها به مکان جدیدی نقل مکان میکند. در حالی که او با دشواری در محیط ناآشنا حرکت میکند، مردی با موهای قرمز و گوشهای سوراخشده با او صحبت میکند. این گذار به زندگی جدید، که آمیختهای از امید و عدم قطعیت است، پیچیدهتر از آن چیزی میشود که انتظار داشت.
