
Haru no Ko
春の子
یک زن جوان و ساکت که به تنهایی زندگی میکند، آرامش آپارتمان خود را با ورود گروهی از کودکان شیطون از دست میدهد. حضور ناگهانی آنها پرسشهایی درباره نیتهایشان و چگونگی نفوذ به فضای خصوصیاش ایجاد میکند. با حرکت آزادانه آنها در خانه، اوضاع نگرانکنندهتر میشود. او با نگرانی به آنها نگاه میکند و نمیداند آیا آنها مزاحمانی بیخطرند یا چیزی شیطانیتر. کودکان هیچ نشانهای از رفتن ندارند و رفتارشان حاکی از هدفی عمیقتر و ناشناخته است. زن باید تصمیم بگیرد چگونه به این تجاوز پاسخ دهد و خانهاش را پس بگیرد. داستان در حالی پیش میرود که او تنش میان کنجکاوی و ترس را مدیریت میکند و تلاش میکند بفهمد چرا این کودکان زندگیاش را تسخیر کردهاند.