
Human.Noah no Koe
ヒューマン・ノーアの声
پسری به نام Kanata در شبی که با آبوهوای عجیبی همراه بود و یادآور شب مرگ والدینش بود، صدای دختری را میشنود که کمک میخواهد. او دختر را پیدا میکند که با وجود اینکه Kanata هیچ خاطرهای از او ندارد، او را به یاد میآورد. درست زمانی که او سعی میکند به او کمک کند، دختر میمیرد یا در آغوش او ناپدید میشود. روز بعد، همان دختر به عنوان یک دانشآموز جدید در مدرسهاش ظاهر میشود و در حالی که با Kanata مهربان است، دیگران را از خود دور نگه میدارد. پرسشهایی درباره اینکه چگونه او زنده مانده، چرا Kanata را هدف قرار داده و ماهیت واقعی اعمالش چیست، مطرح میشود.