
Igyemakcha
이계막차
کانگ جیآن، که از کار اضافه خسته شده بود، تصادفاً از ایستگاه خود رد شد و خوابش برد. او در یک قلمرو فراطبیعی ناآشنا بیدار میشود. او در حالی که به دنبال راهی برای بازگشت است، با هیولاها و ارواح روبرو میشود. او کشف میکند که شکوفه شدن گل ماه امکان برآورده شدن آرزو و بازگشت به خانه را فراهم میکند. مردی به نام چان با وجود رفتار مشکوکش پیشنهاد کمک میدهد. آنها با هم تلاش میکنند تا گل را شکوفا کنند و آرزوهایشان را برآورده سازند.