
Imouto Loveru
いもうとらぶる
ساکورا یاماتو، نابغهای منزوی، همنشینی با مجموعه مجسمههای خواهر کوچکش را به تعامل با انسانها ترجیح میدهد. او تنها زندگی میکند و تنها یک خرگوش عروسکی، به عنوان یادگاری از خواهر بزرگترش که فوت کرده، را به عنوان همصحبت خود نگه داشته است. یک روز، خرگوش ناگهان صحبت میکند و اعلام میکند که عشقش به او بینظیر است. سپس به زنی با گوشهای خرگویی تبدیل میشود و خود را خواهرش معرفی میکند که از Heaven فرستاده شده تا به او یک آرزو از طرف God بدهد.