
Isekai Tensei... Saretenee!
異世界転生…されてねぇ!
یوکی کوسوکه در اولین روز دبیرستان، در حین تلاش برای کمک به فردی، جان خود را از دست میدهد. مردی که نجات داده بود، خدایی بود که به نشانه سپاسگزاری، تولدی دوباره در دنیایی دیگر را به کوسوکه پیشنهاد داد. او انتظار داشت زندگی یک قهرمان داستان ایسکای را تجربه کند، اما هنگام بیدار شدن، در همان مکانی که مرده بود، بیدار شد. به جای یک دنیای فانتزی، او در دنیای مدرن باقی ماند. موجودی که در نهایت نجات داد نیز یک خدا بود و سرنوشت زندگی جدیدی که تصور میکرد را تغییر داد.