
Isso Koe ga Nakattara
いっそ声がなかったら
روکوسه نظافتچی است که به دلیل لکنت زبان در برقراری ارتباط کلامی مشکل دارد. او شیفته تاکاشینا میشود، جوانی که به خاطر تواناییاش در اجرای با اعتمادبهنفس در مقابل جمعهای بزرگ مورد تحسین قرار میگیرد. با شکلگیری احساسات روکوسه نسبت به تاکاشینا، او در بیان خود دچار تردید میشود که این موضوع در پاسخ مضطرب و لکنتدارش به پیشنهادی از سوی تاکاشینا نمایان است. این تفاوت میان کارمادی ماهر و باوقار و نظافتچیای با مشکلات گفتاری، چالشهایی را در ارتباط میان آنها ایجاد میکند.