
Jipchang Seobeu Namjuga Michyeo Nalttwinda
집착 서브 남주가 미쳐 날뛴다
زنی داستانی را از رمانی که پیش از ازدواج در زندگی گذشتهاش خوانده بود به یاد میآورد که هشدار میداد عدم اجتناب از مراسم عروسی میتواند منجر به مسموم شدن توسط همسرش شود. برای جلوگیری از این اتفاق، او کشیشی را که مراسم را انجام میداد میبوسد. یک شوالیه مقدس از فرمانده پرسوجو میکند که پس از بوسه غیرمنتظره، گیج به نظر میرسد. روتوروتیا، که در آستانه مرگ است، در معبدی که آرامشبخش مییابد پناه میجوید و با دوستانش کسبوکاری موفق در آنجا راه میاندازد. در میان توجه رو به افزایش، او تحت تأثیر تحسینهای فراوان قرار میگیرد و به اشتباه به عنوان یک شخصیت الهی شناخته میشود. فرمانده شوالیههای مقدس، که رفتاری عجیب دارد، تمایل خود را برای ازدواج با او اعلام میکند و مسئولیت گرفتن اولین بوسه او را میپذیرد. او که گیج و آشفته شده است، متوجه میشود که آیندهاش تغییر کرده است.