
Kami Tsukanai de, Kisu shite yo
かみつかないで、キスしてよ
در ششمین سالگرد تولد مینامو، او پس از جدایی طولانی با یویی، دوست دوران کودکیاش، دیدار میکند. یویی که زمانی خجالتی و درونگرا بود، اکنون با اعتمادبهنفس و قاطع به نظر میرسد. او با جمله «من برگشتم، ارباب. بالاخره میتوانیم ازدواج کنیم...؟» از او استقبال میکند. داستان به بررسی رابطه آنها میپردازد، جایی که تغییر ناگهانی رفتار یویی تنشهای غیرمنتظرهای ایجاد میکند. با وجود این دگرگونی، او همچنان همراهی است که از مینامو اطاعت نمیکند. روایت، پویایی میان آنها را در حالی که این فصل جدید زندگیشان را طی میکنند، کاوید میکند.

