
Key Ring Lock
·キーリングロック
یویی، کارگر پارهوقت، مردی خسته را در خیابان مییابد و به او کمک میکند تا به خانه برسد. توشیکی، آن مرد، جذابیت عجیبی دارد و از مهربانی یویی سوءاستفاده میکند. روز بعد، یویی با در قفلشده بیدار میشود و نمیتواند خارج شود. توشیکی به او میگوید که حبس کردن دیگران سرگویی اوست. با گیر افتادن یویی، مرز میان عادی و غیرعادی محو میشود. این دو در این فضای بسته، رابطهای پیچیده شکل میدهند.