
Kimi ga Iru Sekai
キミガイルセカイ
کوروو مدتها بود که دیگر برای تفاوت میان زندگی و مرگ ارزشی قائل نبود و در هر دو معنایی نمیدید. دیدگاه او زمانی تغییر میکند که با فوکا آشنا میشود و حضور او گرمی و رنگ به زندگیاش میبخشد. پس از اینکه رویدادی ناگهانی فوکا را از او میگیرد، کوروو در غمی فراوان فرو میرود. او با دنبال کردن گربهای عجیب، خود را در دنیایی دیگر مییابد که در آن فوکا همچنان زنده به نظر میرسد. این داستان به بررسی این ایده میپردازد که اگر زندگی اجازهی فرصتهای دوباره یا نتایج جایگزین میداد، چه اتفاقی ممکن بود بیفتد.