
Kinou made Namae mo Yondekurenakatta Koushaku-sama ga, Kyuu ni Dekiaishitekuru no desu ga?
昨日まで名前も呼んでくれなかった公爵様が、急に溺愛してくるのですが?
ماریین از تغییر ناگهانی همسرش، دوک الکسیا، که زمانی سرد و بیرحم بود، شگفتزده شده است. او زندگی تنهایی را در عمارت او در چارچوب یک ازدواج بیعشق سپری میکرد، اما وقتی الکسیا شروع به ابراز محبت کرد و او را «ایزدبانوی من» نامید و با گل و جواهرات او را غرق کرد، تعجب کرد. تلاشهای صادقانه اما دستوپاچلفتی او برای رمانتیک بودن، به تدریج قلب ماریین را نرم کرد. با این حال، ماریین هنوز در مورد نیتهای واقعی او مردد است. آیا این تغییر موقتی است؟ چه چیزی باعث این تغییر رفتار شده است؟ یک نجیبزاده بیاحساس که پس از بازگشت از مرگ عشق را یافته و زنی که تاکنون مورد عشق قرار نگرفته است، در آستانه آغاز یک سفر عاشقانه جدید هستند.