

Kkocheun Chumchugo Barameun Noraehanda
The Flower Dances and the Wind Sings·꽃은 춤추고 바람은 노래한다
ارسیلا در بستر مرگ، از اینکه مادر خوبی برای پسرش وینسنت نبوده، پشیمان است. با دریافت یک فرصت مجدد از سوی سرنوشت برای بازگشت به سه سال گذشته، او به دنبال جبران اشتباهاتش است. با مرور سالهای اولیهاش به عنوان عروس و مادر، ارسیلا با چالشهای عاطفی که سالها با خود حمل کرده، روبرو میشود. در حالی که با پیچیدگیهای خانواده، ازدواج و سیاست دستوپنج نرم میکند، کمکم درک میکند که این فرصت جدید، ابعاد فراتر از انتظارش دارد. اینکه آیا تلاشهای او برای تغییر دیر خواهد شد یا خیر، هنوز نامشخص است.


