
Kkocheur Jumyeon, Nareur Jurge
If You Give Me Flowers, I'll Give You Myself·꽃을 주면, 나를 줄게
هوان رویای کشف یک گل نادر را دارد تا ردی ماندگار در تاریخ گیاهشناسی به جای بگذارد، در حالی که اونسونگ به دنبال فراری از فشارهای کسبوکار خانوادگیاش است. زندگی آنها در بیابان مغولستان به هم میرسد و پیوندی عمیق میان آنها شکل میگیرد. با این حال، هوان با یک بیماری لاعلاج دستوپنج نرم میکند و آن را پنهان میسازد، مصمم به رسیدن به هدفش پیش از آنکه زمان تمام شود. اونسونگ نیز که حاضر به پذیرش سرنوشت او نیست، به بازگشت به زندگی گذشتهاش برای کمک به او فکر میکند. در حالی که هر دو با آیندهای نامشخص روبرو هستند، مسیرهای درهمتنیدهشان پرسشهایی درباره آنچه در پیش است برمیانگیزد.

