
Kkotgilkkaji Apeuro Han Georeum
Everything's Coming Up Roses·꽃길까지 앞으로 한 걸음
اوانا در کودکی از مادرش جدا شد و به دلیل تواناییهای خارقالعادهاش دچار رنجهای فراوان گردید. او تا زمانی که توسط پدرش، دوک Vicente، که مردی بود هرگز ندیده بود، نجات یافت و با او پیوند خورد، در درد و رنج مداوم به سر برد. دوک Vicente با خاطرات دردناکی که حضور اوانا برمیانگیزد دستوپنج نرم میکند، در حالی که اوانا باید بیاموزد به او اعتماد کند و به تدریج از تروما خود بهبود یابد. از آنجا که قدرت او همچنان هدف توجه دیگران است، هر دو باید برای ساختن آیندهای بهتر، از تاریخچههای دشوار خود عبور کنند.