
Kono Hiroi Sekai ni Futari Bocchi
この広い世界にふたりぼっち
تسوکاگی ساکی تا شبی که در حاشیه جنگلی نزدیک شهر با گرگ سفیدی آشنا شد که پیشنهاد ازدواج داد، به زندگی خود توجه چندانی نداشت. ساکی در زیر نور ماه نو و چراغهای خیابانی که سوسو میزدند، پیشنهاد غیرمنتظره را پذیرفت. پیوند آنها آغازگر تحولی بود که در آن افسانهها در دنیایشان پدیدار شدند. داستان به دنبال ساکی و گرگ است در حالی که دنیاهای جداگانه آنها شروع به فروپاشی میکند.