
Konse wa Gimai wo Yurushimasen
今世は義妹を許しません
صوفیا، دختر ارشد یک خانواده نجیبزاده، توسط خواهر ناتنیاش آلیس خیانت میبیند و به مرگ محکوم میشود. درست هنگامی که قرار است اعدام شود، زمان ده سال به عقب بازمیگردد. صوفیا که مصمم است از اشتباهات گذشته اجتناب کند و آنچه را از دست داده بازپس گیرد، هدف خود را لئو، شاهزاده اول قرار میدهد که آلیس به او علاقه دارد. لئویی که صوفیا با او مواجه میشود، پسر بچهای است که در سایههای یک فواره گریه میکند؛ در حالی که زمانی به «شاهزاده بیرحم» معروف بود. داستان به دنبال تعقیب انتقام توسط صوفیا و ارتباط غیرمنتظرهی او با لئو پیش میرود.