
Lan Ke Qi Yuan
烂柯棋缘
با گذشت زمان، برگها صفحهی Go را زیر درختی کهنسال پوشاندند، هرچند کسی آن را بازی نکرده بود. کسی زمانی به دنبال حرکت ایدهآل میگشت، تنها تا اینکه متوجه شود دنیای اطرافش تا حد غیرقابل تشخیصی تغییر کرده است. Ji Yuan پس از خوابی طولانی بیدار شد و خود را تقریباً نابینا یافت که به عنوان یک گدا در معبدی ویرانه زندگی میکند. در دنیایی که قدرت و مهارت بقا را تعیین میکنند، او باید به جای شمشیر، به هوش و کلام خود تکیه کند، همانگونه که یک دلال باید برای دوام آوردن عمل نماید.



