

Madang Ssiui Siktak
Umma's Table·마당 씨의 식탁
مادانگ، هنرمند و پدری تازهکار، همراه با همسر و نوزادش به خانهای آرام در حومه شهر نقل مکان میکند و زندگی شادی را با باغی برفی در ذهن تصور میکند. اما با پیشرفت واقعیت، او درگیر کشمکش برای تقسیم توجه خود بین خانواده در حال گسترش و والدینش در سئول است که در یک زیرزمین تنگ زندگی میکنند. وخیمتر شدن وضعیت سلامت مادر و الکلگرفتن پدر، استرس او را هنگام ایفای نقشهایش به عنوان پسر، پدر و همسر افزایش میدهد. برای مقابله با این فشارها، او به یاد وعدههای غذایی خانوادگی میافتد، بهویژه کیمچی مادرش که ماهها زمان برای آمادهسازی نیاز داشت و خانواده را دور هم جمع میکرد. این خاطرات، سرشار از شادی دوران کودکیاش، به او آرامش میبخشند. با کاهش سلامت مادر، مادانگ تلاش میکند تا دستور پختهای او را بیاموزد و سه نسل را پیش از آنکه دیر شده باشد، دور میز خانواده متحد کند. روایت به بررسی چگونگی ارتباط یک خانواده در طول زمان از طریق آشپزی و وعدههای غذایی مشترک میپردازد.
