

Moritat
·모리타트
جسی در بیمارستانی بیدار میشود که هیچ خاطرهای ندارد و مردی با او روبرو میشود که ادعا میکند شریک اوست. جسی تنها یک برخورد خشن و مبهم با همین فرد را به یاد میآورد. خاطرات نامشخص او دربارهی آنچه واقعاً رخ داده و چه کسی را میتوان مورد اعتماد دانست، پرسشبرانگیز است. شرایطی که منجر به بستری شدن او شده است، همچنان نامشخص باقی مانده است. داستان به عنوان یک رمانس پرتنش روایت میشود که بر تلاش جسی برای بازسازی گذشتهاش متمرکز است.
