
Osanai Jibun wo Sodateru Koto ni Narimashita
幼い自分を育てることになりました
Zoia که پدر و مادرش را در تصادف کالسکه از دست داده، نزد بستگانی بزرگ میشود که او را مقصر آن مرگ میدانند، ارثش را بالا میکشند و دختر یک اشرافزاده را به خدمتکار خانهای بدل میکنند که باید از آن خودش میبود. تنها و فرسوده از سالها ستم، به زندگیاش پایان میدهد و بعد ده سال عقبتر، در روز خاکسپاری، کنار کودکی گریان که بیشک خودِ اوست بیدار میشود. لحظهای وسوسه میشود آینده آن دختر را پیش از آغازش تمام کند، اما تصمیم میگیرد همان نجاتدهندهای باشد که هیچکس هرگز برای او نفرستاد.