
Puppet Panic
パペットパニック
نایومی روی یک عروسک دستی کار میکند و برای خلق چهرهای جذاب دچار مشکل است. او میخواهد پیش از آنکه همرشتهای ارشدترش متوجه شود که کارش را تمام نکرده، آن را تکمیل کند، بهویژه با توجه به اینکه تنها یک روز تا اجرای نمایش باقی مانده است. وقتی کیمورا با او تماس میگیرد، نایومی دچار وحشت میشود، صندلیاش را برمیاندازد و عروسک از دستش میافتد. با تعجب او، کیمورا به او کمک میکند تا بلند شود و متوجه میشود که عروسک اکنون شبیه خودش به نظر میرسد. همزمان، به نظر میرسد که نایومی خودش گم شده است.