
Qin Si
琴思
هوا یو، نامردی ناچیز، در پادشاهی نهم در کنار رودخانه مه ساکن است. او نامرادی خود را رها میکند تا به دنیای مردگان وارد شود و کسی را که دوستش دارد جستجو کند. آنها دوباره همدیگر را ملاقات میکنند، ابتدا به عنوان غریبهها، و به تدریج با هم آشنا میشوند و سفری مشترک را آغاز میکنند. در نهایت، لحظهای کلیدی فرا میرسد که او حافظه خود را بازیابی میکند. این که آیا رفتار سرد او میتواند احساساتی را که او در دل دارد بشناسد، هنوز نامشخص است.