
"Raise de Kekkonshitekuremasu ka" to Chikatta Buka ga, Gensei de wa Toshiue no Kishi Danchou-sama ni Natteite, Hontouni Kekkon wo Semarareteiru Ken
「来世で結婚してくれますか」と誓った部下が、現世では年上の騎士団長様になっていて、本当に結婚を迫られている件
لیویا، زنی جوان، کابوسهای تکرارشوندهای از زندگی گذشتهاش میبیند که در آن یک کاپیتان زن بود و مرگ سربازانش را تماشا میکرد. در مهمانی کاخ سلطنتی، کلاودیو، یک شوالیه کاپیتان خوشتیپ، نزد او میآید و این برخورد خاطرات زندگیهای قبلیشان را بیدار میکند. در آن زندگی، لیویا کاپیتان بود و کلاودیو زیردست او که در آغوش او جان باخت. پیش از مرگش، او پرسیده بود که آیا میتوانند در زندگی بعدی با هم ازدواج کنند. در زمان حال، کلاودیو بلافاصله پیشنهاد ازدواج به لیویا میدهد.