
Rising Hearts
ライジングハーツ
پس از اینکه والدینش از کشور خارج شدند، ناگاموری کنوکا برای زندگی نزد خاله و پسرعموی خود، ایتسکی، نقل مکان کرد. او که مشتاق شروع به کار در مدرسه جدیدش بود، روز اولش را با تأخیر در رسیدن آغاز کرد. مصمم به مشارکت در فعالیتهای دانشآموزی، پس از اینکه متوجه شد پسرعمویش عضو باشگاه تنیس دختران است، به این باشگاه پیوست. او که هیچ تجربه قبلی در تنیس نداشت، از سطح مهارت همتیمیهایش شگفتزده شد. با این حال، تلاشهای اولیهاش در ضربه زدن به توپ، دیگران را با استعداد طبیعی غیرمنتظرهاش تحت تأثیر قرار داد. او شروع به صمیمی شدن با تیم کرد، بهویژه با کاپیتان، کیوکا. با این حال، یکی از همکلاسیها و اعضای باشگاه، میزوکی، علیرغم استعداد تنیس خودش، دوری میجست. چالش کنوکا، ادغام شدن در تیم و لذت بردن از زندگی جدیدش متمرکز بر تنیس است.