
Romance ni wa Hodotooi
Far From Romance·ロマンスには程遠い
تونا آراتا تمام عمرش را در یک شهر ساحلی آرام، در حال کار در یک شرکت کوچک IT گذرانده است که در آنجا روال کاری عادی است. وجود بیروح او با ورود کارمند جدیدی به نام لوئیس، مردی بریتانیایی با چشمان آبی خیرهکننده، مختل میشود. تونا در ابتدا از صمیمیت فیزیکی و سبک ارتباط مستقیم لوئیس برهم میخورد. با این حال، به زودی حس میکند که در پسِ ظاهر لوئیس رازی نهفته است، بهویژه در شیوهای که او تونا را زیر نظر دارد. اوضاع زمانی پیچیدهتر میشود که لوئیس به طور غیرمنتظرهای از تونا میپرسد که آیا او را به یاد میآورد، این پرسش تونا را در مورد هویت واقعی لوئیس و اینکه چگونه ممکن است او را بشناسد، سردرگم میکند.



