
Sabaku no Lion
砂漠のライオン
دایان استیجیمز احساسی آمیخته از ترس و سپاسگزاری نسبت به شیخ کارم الرّاجی، مردی که جان او را نجات داده بود، دارد. در حالی که آنها در مسیر عبور از بیابان به سمت راشدانی هستند، او شیفتهی نگاه عمیق و خیرهی او میشود. کریم که تحت تأثیر موهای سرخطلایی و چشمگیر دایان قرار گرفته، مصمم است تا او را به عنوان مال خود درآورد. با وجود قولی که به پدر دایان داده بود تا او را سالم بازگرداند، او با این واقعیت دستوپنج نرم میکند که دیگر تمایلی به رها کردن او ندارد.